Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 125,786,756 RSS articles:

Channel Description:

خورشید باش تا اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی

Latest Articles in this Channel:

  • 07/27/09--16:22: Article 9 (chan 2796854)

  • بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

    زندگی کردن در یک رابطه و با این وجود مستقل ماندن، همان شهامت است. انسان نوین با شهامت خواهد بود. تاکنون فقط دو نوع بزدل بر روی زمین زندگی کرد است: نوع این جهانی و آن جهانی – اما هر دو بزدل اند. انسان شجاع واقعی در دنیا زندگی می کند، با این وجود از دنیا نیست.



  • 07/27/09--16:22: Article 8 (chan 2796854)

  • بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

    ايمان، توكلي بي جان است. در حقيقت توكل نداريد، ‌بلكه فقط باور داريد و اين ايمان است در حاليكه توكل زنده است، مثل عشق. تمام ايمان شما آنچه را كه دعا و مراقبه مي ناميد،‌ از دست داده است. ايمان شما زبان خلسه را فراموش كرده است. همه اهل هوش و ذهن شده اند. همه آيين ها، ‌اصول و نظامها ذهني شده اند. كلمات زيادي وجود دارد، اما معنا از دست رفته است. مفهوم گم شده است و اين موضوع طبيعي است. بايد چنين باشد. وقتي عيسي مسيح زنده بود و بر زمين راه مي رفت، عده معدودي آنقدر سعادتمند بودند كه او را بشناسند و چند قدم با او راه روند و متحول شوند. منظور مسيحي شدن نيست، بلكه وارد شدن چيزي از مسيحا به درون شماست؛‌ چيزي كه ميان شما و عيسي مسيح اتفاق مي افتد و شما به حال عبادت مي افتيد، چشمان تازه اي براي ديدن مي يابيد و قلبي تازه براي ثپيدن. و در اينصورت است كه شما تغيير مي كنيد. با توكل مي توانيد حيات تازه اي كه شما را احاطه كرده، ‌لمس كنيد. اما وقتي عيسي مسيح رفت، هرچه به زبان آورده بود توسط ديگران به فرمول تبديل شد. آنگاه مردم در ذهن مسيحي شدند، ولي خدا ديگر حضور نداشت.


  • 07/27/09--16:24: Article 7 (chan 2796854)

  • بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

    زيبايي طبيعي و زشتي غير طبيعي است. زيبايي طبيعت و خويشتن توست و زشتي چيزي است بيگانه از تو. به همين دليل است كه هيچكس نمي خواهد زشت باشد. اما از روي ناآگاهي، همه ناگزير از زشت بودن اند. همه مي خواهند زيبا باشند اما از آنجا كه نمي دانند چگونه زيبا باشند، ‌همچنان صورت خود را آرايش مي كنند، ‌موهايشان را مي آرايند، لباسهاي گوناگون به تن مي كنند، ‌رژيم مي گيرند و از اين قبيل كارها انجام مي دهند تا زيبا شوند. اما نمي دانند كه اين كارها دردشان را دوا نمي كند. زيبايي، امري دروني است. زيبايي دروني كه وجود داشته باشد آشكار خواهد شد. از بدنت، از ذهنت و از هر چيزي كه شامل تو مي شود پرتو فشاني خواهد كرد. زيبايي دروني كه وجود داشته باشد همه چيز زيبا خواهد شد.

     


  • 07/27/09--16:26: Article 6 (chan 2796854)

  • بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

    رفتن به معبد و مسجد، رفتن به جايي است ساخته دست انسان. به جنگل برو! به كنار رودخانه برو! به دريا برو! آنگاه به جايي خواهي رفت كه ساخته دست خداست. اگر به آفرينش خداوند نزديك شوي،‌ به خدا نزديك تر مي شوي. آنگاه كه آفرينش خدا را پرستش مي كني... اين تنها راه پرستش اوست. خدا ناديدني است. اما آفرينش او را مي توان ديد. آفرينش او بايد پل ميان تو و او باشد. با پرستش آفرنيش خداوند، ‌آرام آرام از حضور فراگير او آگاه مي شوي. از حضور او در يك درخت، در يك تخته سنگ، در يك مرد و در يك انسان آگاه مي شوي. اما نخست پرستش كن، زيرا پرستشت به تو كمك خواهد كرد آن حضور راببيني. آنگاه خدا كمابيش ديدني و ملموس مي شود. مي تواني او را لمس كني. و لحظه اي كه بتواني  خدا را اين چنين از ژرفاي وجودت احساس كني، دگرگون مي شوي. جزيي از خدا مي شوي. در خدا نيست و با او يكي مي شوي.



  • 07/27/09--16:47: Article 5 (chan 2796854)
  •  


    بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

    تمام چيزهاي عالي، ‌فراتر از محدوده زبان هستند. وقتي چيزهاي زيادي براي گفتن هست، گفتن آنها دشوار مي شود. فقط موضوعات كوچك،‌ جزيي و معمولي را مي توان به زبان آورد. هروقت كه احساس توفنده داريد، ‌گفتن آن غير ممكن مي شود؛ ‌زيرا كلمات بسيار كوچك اند و نمي توانند موضوعات بزرگ را بيان كنند. كلمات كاربردي اند. آنها براي فعاليت روزمره و عادي خوب هستند، ولي وقتي فراتر از زندگي روزمره رويد، كلمه ها ناتوان مي شوند. كلمات در مورد عشق مفيد نيستند و در دعا كاملا بي كفايت مي شوند. تمام چيزهاي عالي، فراتر از محدوده زبان هستند


  • 08/16/09--02:56: Article 4 (chan 2796854)
  • بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com


    هنگامی که می خواهی وظیفه و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان نگیر .  ارد بزرگ


    آدمیانی که با دیگران روراست نیستند با خود نیز بدین گونه اند .  ارد بزرگ


    دانای بی وجدان هیچ گاه صاحب روحی پاک نخواهد بود . رابله


    هیچ چیز در این دنیا اتفاقی نیست. وین دایر



    اغلب آنهائی پیروز و موفق می شوند که کمتر تعریف و تمجید شنیده باشند. زولا



    تا خود را از هرجهت کامل و شایسته ندیدی ، قضاوت نکن . پوشکین

    حقیقت را همانطور که هست باید پذیرفت. روستان


    برای شناخت آدمیان ، بجای کنکاش در اندیشه تک تک آنها ،

    بدنبال شناخت پیشوای انگاره و خرد آنها باشید . ارد بزرگ


    راهی جز نرمش و بازی با هستی نیست . ارد بزرگ


    وقتی انسان آرامش را در خود نیابد ، جستجوی آن در جای دیگر کار بیهوده ای است.لارو شفوکو



  • 08/24/09--20:17: Sohrab Sepehri (chan 2796854)
  • هر كجا هستم ، باشم،
    آسمان مال من است.
    پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
    چه اهميت دارد
    گاه اگر مي رويند
    قارچهاي غربت؟

    من نمي دانم
    كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست.
    و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
    گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
    چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
    واژه ها را بايد شست .
    واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.

    چترها را بايد بست.
    زير باران بايد رفت.
    فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
    با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
    دوست را، زير باران بايد ديد.
    عشق را، زير باران بايد جست.
    زير باران بايد بازي كرد.
    زير بايد بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت
    زندگي تر شدن پي در پي ،
    زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون"است.

    رخت ها را بكنيم:
    آب در يك قدمي است.

    روشني را بچشيم.
    شب يك دهكده را وزن كنيم، خواب يك آهو را.
    گرمي لانه لكلك را ادراك كنيم.
    روي قانون چمن پا نگذاريم.
    در موستان گره ذايقه را باز كنيم.
    و دهان را بگشاييم اگر ماه در آمد.
    و نگوييم كه شب چيز بدي است.
    و نگوييم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ.

    و بياريم سبد
    ببريم اين همه سرخ ، اين همه سبز.

    صبح ها نان و پنيرك بخوريم.
    و بكاريم نهالي سر هر پيچ كلام.
    و بپاشيم ميان دو هجا تخم سكوت.
    و نخوانيم كتابي كه در آن باد نمي آيد
    و كتابي كه در آن پوست شبنم تر نيست
    و كتابي كه در آن ياخته ها بي بعدند.
    و نخواهيم مگس از سر انگشت طبيعت بپرد.
    و نخواهيم پلنگ از در خلقت برود بيرون.
    و بدانيم اگر كرم نبود ، زندگي چيزي كم داشت.
    و اگر خنج نبود ، لطمه ميخورد به قانون درخت.
    و اگر مرگ نبود دست ما در پي چيزي مي گشت.
    و بدانيم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون مي شد.
    و بدانيم كه پيش از مرجان خلائي بود در انديشه درياها.

    و نپرسيم كجاييم،
    بو كنيم اطلسي تازه بيمارستان را.

    و نپرسيم كه فواره اقبال كجاست.
    و نپرسيم چرا قلب حقيقت آبي است.
    و نپرسيم پدرهاي پدرها چه نسيمي، چه شبي داشته اند.
    پشت سر نيست فضايي زنده.
    پشت سر مرغ نمي خواند.
    پشت سر باد نمي آيد.
    پشت سر پنجره سبز صنوبر بسته است.
    پشت سر روي همه فرفره ها خاك نشسته است.
    پشت سر خستگي تاريخ است.
    پشت سر خاطره موج به ساحل صدف سر دسكون مي ريزد.

    لب دريا برويم،
    تور در آب بيندازيم
    و بگيريم طراوت را از آب.

    ريگي از روي زمين برداريم
    وزن بودن را احساس كنيم.

  • 08/24/09--21:00: Sohrab Sepehri (chan 2796854)
  • روح من در جهت تازه اشيا جاري است .
    روح من كم سال است.
    روح من گاهي از شوق ، سرفه اش مي گيرد.
    قطره هاي باران را، درز آجرها را، مي شمارد.
    روح من گاهي ، مثل يك سنگ سر راه حقيقت دارد.
    من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن.
    من نديدم بيدي، سايه اش را بفروشد به زمين.
    رايگان مي بخشد، نارون شاخه خود را به كلاغ.
    هر كجا برگي هست ، شور من مي شكفد.
    بوته خشخاشي، شست و شو داده مرا در سيلان بودن.

    مثل بال حشره وزن سحر را مي دانم.

    مثل يك گلدان ، مي دهم گوش به موسيقي روييدن.
    مثل زنبيل پر از ميوه تب تند رسيدن دارم.
    مثل يك ساختمان لب دريا نگرانم به كشش هاي بلند ابدي.

    تا بخواهي خورشيد ، تا بخواهي پيوند، تا بخواهي تكثير.

    من به سيبي خوشنودم
    و به بوييدن يك بوته بابونه.
    من به يك آينه، يك بستگي پاك قناعت دارم.
    من نمي خندم اگر بادكنك مي تركد.
    و نمي خندم اگر فلسفه اي ، ماه را نصف كند.


    ساده باشيم.
    ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت.

    كار ما نيست شناسايي "راز" گل سرخ ،
    كار ما شايد اين است
    كه در "افسون" گل سرخ شناور باشيم.
    پشت دانايي اردو بزنيم.

    كار ما شايد اين است
    كه ميان گل نيلوفر و قرن
    پي آواز حقيقت بدويم.

    ----


  • 09/14/09--21:18: Article 1 (chan 2796854)
  • دخترك بر خلاف هميشه كه به هر رهگذري مي رسيد،

    آستين لباس او را مي كشيد تا يك بسته آدامس به او بفروشد.

    اين بار رو به روی زني كه روي صندلي پارك نشسته و نوزادش

     را در آغوش گرفته،ایستاده بود و او را نگاه مي كرد.

    گاه گاهي كه زن به نوزاد لبخنند مي زد،لب هاي دخترك نيز

     بي اختيار از هم باز مي شد.

    مدتي گذشت،دخترك از جعبه بسته اي برداشت و جلو روي

    زن گرفت.

    زن رو به سمت ديگري كرد:برو بچه،آدامس نمي خوام.

    دخترك گفت:بگير.پولي نيست.

     


  • 09/14/09--21:21: نیش عقرب (chan 2796854)

  • هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا می زد . هندو به قصد کمک انگشتش

     را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب نیشش زد ، با این وجود مرد هنوز تلاش می کرد تا عقرب

     را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره او را نیش زد . مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از

     نجات عقربی که مدام نیش می زند دست نمی کشی ؟ هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش

     می زند ، طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن . چرا باید از طبیعت خود که

     عشق ورزیدن است ، فقط به علت اینکه طبیعت عقرب نیش زدن است ، دست بکشیم .

    هیچ گاه از عشق ورزیدن دست نکش . همیشه خوب باش . حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند.